* من این داستان رو از CNN برای این انتخاب کردم که توش یک مهندس موفق شده، صرفا با اتکا به دانش مهندسیش (مکانیک) سوخت ماشینش رو از بنزین به برق تبدیل کنه. دارم فکر میکنم آموخته های دانشگاهی هر کدوم از ماها چقدر میتونه برای انجام همچین کاری سودمند باشه؟! نظر شخصی من اینه [...]
* هر اندازه که از آدمهای بیشتری ناامید می شد، بیشتر توی لاک خودش فرو می رفت. قبلترها بهش میگفت پیله هر وقت که آدمها بیشتر ناامیدش میکردن، توی پیله اش می رفت و بیشتر توی خودش غرق می شد. مسخره بود که او فکر میکرد این قدرت رو داره که همه آدمها رو عوض [...]
* خوب اولش من دوباره تکرار میکنم که توی پست قبلی برداشت من از درجه R فیلمها اشتباه بود و حذفش کردم. فکر میکنم دوستان بد متوجه شدن! من نظرم این بوده و هست که هیچکس رو نباید به خاطر بازی در یک فیلم ممنوع الخروج کرد! بزرگترین مشکل پست قبل، ترکیب اون با نظر [...]
* که چی مثلا یه کامنت میذارین که توش گزنده ترین لحن ممکن رو به کار می برین؟ و از روی اینکه میدونین نویسنده وبلاگ یه دختره، سعی می کنین از نقطه ای وارد بشین که تا ته ته دلش ویران بشه؟! جدا بعد از نوشتن اون کامنت چه احساسی بهتون دست میده؟ واقعا احساس [...]
* خوب، الان سه سوال برای من پیش اومده: اولش: فرض می کنیم حرف شما درست، این آقا عضو جندالله نبوده، با این فرض: ۱- همونطور که میدونین و همه خبرگزاریها (میتونین سرچ کنید)، خبر رو اینطوری نقل کردند، که این ۲ نفر بودن که با هم اعدام شدن، یکی همین آقای مهرنهاد بوده و دیگری آقای [...]
گاهی اوقات توی زندگی حوادثی پیش میاد که وقتی توی متن حادثه هستی مدام با خودت فکر می کنی، من دووم نمیارم. این حادثه منو می کشته، یا حداقل افسردگی ای که بعدش پیش میاد، آخرش منو از پا در میاره بعد یه مدت میگذره. به عبارتی زمان میگذره و هی که کم کم زمان میگذره [...]
* همه چیز از این پست مطرود شروع شد. نمیتونم پنهان کنم که من با تک تک جملات این پست موافقم! اینم واضحه که من اصلا وبلاگنویس قدیمی ای نیستم که بخوام به این دلیل باهاش موافق باشم. فکر کنم من به طور جسته و گریخته قبلا توی این وبلاگ چند بار به انحا و [...]
* فردا نیمه شعبان، عروسی پسر خالم هست. هردوش مبارک فعلا همه اقوام ما تهران هستن و این روزا سرمون شلوغه و این چیزا. ولی خوب الان یه سری خبر خوندم باعث شد بازم نطقم باز بشه :دی * این المپیک ناامید کننده!: المپیک پکن چقدر حاشیه داشت! اون از اون مراسم افتتاحیه اش که میگن اکثرش [...]
* امروز بعد از ظهر رفته بودم ماموریت. موقع برگشت وقتی زیرپل میرداماد منتظر آژانس بودم یکی از دخترای خوابگاهمون رو دیدم که تقریبا 1 سالی میشد که ندیده بودمش. اولش همش شادی و خنده از دیدن همدیگه بود تا اینکه ازش پرسیدم که چرا اینقدر لاغر شده. اونم شروع کرد به گفتن داستان زندگیش. [...]
* خداییش یکی مثل ایشون باشه و چنین اظهار نظراتی بکنه، دیگه ما چه نیازی به دشمن داریم؟! من تعجب میکنم، چرا کسی واکنش نشون نداده؟! طرف طوری حرف زده که انگار خانم هما حسینی، تاپ لس و یا با مایو رفته وسط مراسم المپیک! خیلی حرصم گرفت وقتی اینها رو خوندم و از همه [...]
* یکی از چیزهایی که من ازش بیزارم اینه که هی بخوام پست بدم که از خودم دفاع کنم و یا پستهای قبلیم رو توضیح بیشتر بدم. اینبار اما فکر کنم باید خیلی شفافتر توضیح بدم، مثل اینکه خیلیا در مورد من دچار سوء تفاهم شدن! طوریکه با اطمینان کامل اینطوری تحقیرم می کنن که: [...]
* آقا ما این چند روزه لال نشده بودیم، بیشتر ساکت بودیم تا ببینیم جریانات اخیر وبلاگنویسی به چه سمتی هدایت میشه؟ و اما نتایج مشاهدات ما پس از خواندن وبالیگ IT که این روزها بیشتر روی بورس هستند: اخیرا در ایران، زندان جدید التاسیسی داریم به نام بلاگفا!!! این زندان که بسی هولناکتر از زندان [...]
* این پست رو فقط برای تنوع میذارم چون از این بحث واقعا خسته شدم به قول مولانا: رستم از اين بيت و غزل، اي شه و سلطان ازل مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن كشت مرا قافيه و مغلطه را گو همه سيلاب ببر پوست بود، پوست بود، درخور مغز شعرا * این عکسهایی که در زیر می بینین، همه [...]
* خداییش این تکنیکی رو که میخوام معرفی کنم رو ازش سوء استفاده نکنین ها. من صرفا میخوام اطلاع رسانی کنم که حواسمون به آمارهای واقعی باشه * بخوایم رو راست باشیم باید بگیم هرکسی دوست داره که تعداد مشترکین فیدش زیاد بشه. یه زمانی این خوشحالی مال زیاد شدن ویزیتورهای سایت بود، اما الان [...]
* خوب، الان سه سوال برای من پیش اومده: اولش: فرض می کنیم حرف شما درست، این آقا عضو جندالله نبوده، با این فرض: 1- همونطور که میدونین و همه خبرگزاریها (میتونین سرچ کنید)، خبر رو اینطوری نقل کردند، که این 2 نفر بودن که با هم اعدام شدن، یکی همین آقای مهرنهاد بوده و دیگری آقای [...]
* امروز بعد از ظهر رفته بودم ماموریت. موقع برگشت وقتی زیرپل میرداماد منتظر آژانس بودم یکی از دخترای خوابگاهمون رو دیدم که تقریبا ۱ سالی میشد که ندیده بودمش. اولش همش شادی و خنده از دیدن همدیگه بود تا اینکه ازش پرسیدم که چرا اینقدر لاغر شده. اونم شروع کرد به گفتن داستان زندگیش. [...]
* این پست رو فقط برای تنوع میذارم چون از این بحث واقعا خسته شدم به قول مولانا: رستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن کشت مرا قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر پوست بود، پوست بود، درخور مغز شعرا * این عکسهایی که در زیر می بینین، همه [...]
* کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد. این شعار در ضمن شیک بودن، خیلی انسانیه. اما کاش بهش عمل می کردیم. * به این پست کمانگیر دقت کنید و به این نوشته بر ساحل سلامت. در وهله اول هر کسی این مطلب رو بخونه و یا عکس و جملات نوشته شده رو نگاه کنه، فکر [...]