بیپردهگویی تئوریک و انتقادی، از فرهنگ و هویت ایرانی (2)
حسین نوشآذر در بارهی جامعهی ايران میگويد: « زندگی اجتماعی ما بر محور توهین استوار است ».[ پيوند ]
حرف نوشآذر بیراه نيست، ولی کامل هم نیست. حسين بهواقع مسئله را ساده کرده و عمق و بغرنجی آنرا دور زده است. موضوع اين است که زندگی اجتماعی در ايران بر اصل "نفرت" پی ريخته شده است. آنچه روابط را شکل میدهد، عنصر "نفرت" است که "توهين"، بازتاب اخلاقی آن است. "توهين را میشود شاخصهای تربيتی دانست. آدم بیتربيت، توهين میکند. ولی کسی که ديگری را تحقير میکند، بیشک آدم تحقيرشدهای است. اينجاست که بايد عمل او را ريشهيابی کرد.
"تخريب" در بين اعضای جامعهی ما اينقدر عادی است که به شکل شاخصهای اخلاقی درآمده است. مردم ما، به وقتِ درگيری، به چيزی کمتر از نابودی طرف مقابل رضايت نمیدهند. در واقع دشمنی و کينهتوزی در جامعهی ما از بالانس خارج شده و به هيچ پرنسيب و ضابطهای پشت ندارد. وقتی رفتاری چون "تخريب ديگری" چنين اپيدمی شود و در مکانيسم جامعه بهطور فراگير عمل کند، بايد ردّ آن را در روان جامعه جست.
توهین و تخريب را اگر با هم جمع بزنيم، به "نفرت جمعی" میرسيم. شوربختانه امروز، "نفرت" بخش مهمی از هويت ملّی ما ايرانيان را تشکيل داده است که در گونهها و اشکال مختلف بروز میکند. در کدام جامعه سراغ داريد که چنین اعضايش از هم بدشان بيايد؟ در خارج از کشور -که انواع مليتها در یک سبد ريخته شدهاند- نفرت ميان ايرانيان را آشکارا و خيلی روشنتر میشود ديد.
بدون اينکه به من يا کس دیگری جواب بدهيد، با خود بنشينيد و کلاهتان را قاضی کنيد که آيا واقعاً همینطور است که من نوشتهام، یا اينکه ما ملّت عاشق سينهچاک هم هستيم و بر اساس ايدئولوژی رژيم پهلوی، ما "مهربانترین، مهماننوازترين و باهوشترین مردم جهانایم"؟!
بخش نخست همین يادداشت ، پس از تاخیری یکونیمساله!