خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
اصغر فرهادي در نشست بررسي سينماي دههي 80 در دانشگاه صنعتي شريف حاضر شد و با دانشجويان دربارهي سينما ايران سخن گفت.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اصغر فرهادي نويسنده و كارگردان در ابتداي اين نشست گفت: با گذشت چند سال از ساخت فيلم «چهارشنبهسوري» حالا در فاصلهاي از اين فيلم ايستادهام كه ميتوانم تمام قد آن را ببينم و راحتتر دربارهاش صحبت كنم، مثل يك مخاطب. هنگامي كه اثري تازه خلق شده آنقدر به خالق و سازندهاش نزديك است و بيفاصله كه صاحب اثر نميتواند به خوبي اثرش را ببيند. او در نزديكي اثر ايستاده و قادر به ديدن همهي وجوه آن نيست، شايد به اين خاطر است كه غالبا فيلمسازان پس از ساختن فيلمشان در پاسخ هر نقد و سوالي تنها دفاعيه ارايه ميدهند. اين مساله به دليل غرض و خودپسندي نيست. فاصلهي زماني كوتاهي كه ميان خلق اثر و نقد آن وجود دارد موجب ميشود، خالق نگاهش زاويهي تنگتري داشته باشد، خواه ناخواه گذر زمان ما را از اثرمان دورتر ميكند و زاويهي نگاه به طبع آن بازتر ميشود.
اين كارگردان در بخش ديگري از اين نشست عنوان كرد: صحبت كردن دربارهي سالهاي اخير سينماي كشوري كه مملو از اتفاقات ويژه و پر سرعت بوده امري بسيار دشوار و پيچيده است. من در تمام اين سي سال درون اين سينما نبودم، شايد اين دههي آخر را از نزديكتر ميشناسم و نظراتي كه نسبت به دو دههي اول دارم بيشتر برگرفته از شنيدهها ، خواندهها ، خاطرات و احساساتم است تا مستند به اسناد مُتقن.
او ادامه داد: غالب اوقات در بحثهايي كه پيرامون سينما ميشود، سينما بطور مجرد و منفك از شرايط اجتماعي پيرامونش مورد تحليل و صحبت واقع ميشود. شرايط اجتماعي كه بر همهي هنرها تاثيرگذار است و همهي هنرها ضامن بقاي سينما، چگونه ميتوان بي آنكه به هنرهاي بصري و شنيداري روزگار توجه داشت دربارهي هنر سينما تئوري داد، بدون نگاه به مسير پر فراز و فرود تئاتر، موسيقي، نقاشي، مجسمهسازي، معماري در اين سالها استنتاج نظرات تحليلي دربارهي سينما چندان واقعبينانه نخواهد بود، همينطور نميتوان سينما را كه هنري است وامدار از هنرهاي قديميتر به تنهايي و مجرد زير چراغ بازجويي نشاند و به او تفهيم اتهام كرد.
فرهادي خاطرنشان كرد: چرا در بعضي از كشورها جريان سينما اينقدر پويا و زنده است؟! چون شرايط اجتماعي و محيطي، بستري را براي رشد سليقهي بصري و شنيداري مردم كه خالقين آثار هنري هم در ميانشان هستند، فراهم ميكنند. مثلا در پاريس يك شهروند هر روز صبح كه پا از خانهاش بيرون ميگذارد، لاجرم تا به محل كارش برسد، چشمانش در طول مسير مجسمههايي را خواهد ديد، معماريهاي موزون و خاطرهانگيزي را خواهد ديد، در پيادهروها تابلوهاي نقاشي از مقابل نگاهش ميگذرند، نوازندهاي هم كه كنار خيابان مينوزاد براي جلب مشتري بيشتر هم كه شده قطعات ارزندهي تري مينوزاد، اين شهر چه بخواهد چه نخواهد در معرض زيبايي است، سليقهي او حتي اگر فقط يكبار در روز به محل كارش برود و برگردد از روز قبل بالاتر خواهد بود. هر روز مجسمهاي جديد، نقاشي نو، معماري موقر، تئاتري تازه، مقايسه كنيد با فيلمساز يا هنرمند مملكت خودمان از صبح كه بيرون ميزنيم تا به محل كارمان برسيم، چند تا مجسمه ميبينيم، چند تا بناي قاعدهمند، چه موسيقي در تاكسيها ميشنويم، چقدر شاهد تخريب بناهاي قديمي و خاطرهانگيزمان در خيابانها هستيم. ما در طول مسير سعي ميكنيم سر مان را پايين بياندازيم، بيرون را نبينيم تا بيش از اين چهرهي منحوس معماري وقيح و بيقوارهي اين شهر را نبينيم.
فرهادي مطرح كرد: چرا انتظار داريم مردم و هنرمندان سليقهشان بايد بيهيچ تغذيهي درخوري همچنان در رشد باشد، در اين روزگار اگر از سر اتفاق اثري درخور و شايسته هم خلق ميشود، وامدار سرمايهي عاطفي درازمدت صاحب اثر است.
به گزارش ايسنا، فرهادي در پاسخ به سوال يكي از حضار كه پرسيد آيا براي يك فيلمساز اجتماعي، ديدن پديدههايي مثل فقر، اعتياد و نابرابري براي خلق يك اثر بهتر از ديدن تئاتر، نقاشي، مجسمه نيست؟ گفت: پاسخ به اين سوال دو بخش دارد، بخش اول، بسترهاي هنري و فرهنگي جاري در محيط و جامعه به فيلمساز و هنرمند ابزارهاي لازم براي انتقال حس يا مضمونش را ارايه ميدهد، به هر حال هر فيلمساز درون خود بانكي عاطفي و هيجاني دارد كه در آن حرفها يا احساساتي براي گفتن هست و پر كردن اين بانك در شرايط كنوني جامعهي ما كار سختي نيست، جامعه در اين بخش اتفاقا بسيار حاصلخيز است، ما در اطرافمان هر روزه شاهد وقايعي هستيم كه به پر كردن اين بانك عاطفي كمك ميكند، اما مسالهي مهمتر اين است كه چگونه و با چه كيفيت و سليقهاي اين تاثيرات برگرفته از محيط را به اثر منتقل كنيم. حاصل تغديه از بسترهاي فرهنگي و هنري پيرامون است كه شما را به كيفيت بهتري در چگونه گفتن ميرساند. وقتي شما در اطرافتان تئاتر خوب، موسيقي خوب، معماري حسابشده نداريد، ممكن است حرفهاي بزرگي هم در دل داشته باشيد حرفهاي دلسوزانه، صادقانه، اما سليقه و توان چگونگي گفتنش را نخواهيد داشت، مشكل امروز اين سينما ناتواني در زبان و گفتارش است، نه آنچه ميخواهد بگويد. اگر بر اين باور هم رسيده باشيم كه در اين روزگار با اينهمه موضوع خبر و اطلاعات در اطرافمان ديگر حرف نويي دربارهي چيزي كمتر باقيمانده آنچه از نو بودنش ميشود، دم زد كيفيت گفتن حرف است نه خود حرف.
او مطرح كرد: من مدتها است با فيلمي روبرو نشدهام كه به حرف يا مضمون آن قبلا فكر نكرده باشم، اساسا همهي ما دربارهي موضوعاتي كه فيلمها به آن اشاره دارند پيش از آن فكر كردهايم، كمتر با موضوعي نو در سينماي امروز دنيا برميخوريم، موضوعي كه يكباره فكر كنيم اولينبار است، اساسا آن را ميشنويم و حسرت بخوريد كه چرا من به چنين چيزي تا به حال فكر نكرده بودم. اما از سوي ديگر با فيلمهاي بسياري روبرو ميشويم كه علي رغم موضوعات نه چندان تازه زباني نو و كيفيتي تازه دارند، كيفيتي كه ما در مواجه با آنها احساس ميكنيم براي اولينبار است كه چنين شيوهاي را ميبينيم، پس چگونگي گفتن، خود ارزش است.
او در بخش دوم پاسخ اين سوال گفت: من معتقد نيستم هر اثري از فقر اعتياد و بزهكاري صحبت كرد، اثري اجتماعي است، اين تعريف دمدستي و عوامانهاي است، چه بسا شما فيلمي ببينيد دربارهي تعدادي موجود فضايي در كره مريخ كه به ارتباط آنها پرداخته شده است،آن فيلم نيز، فيلمي اجتماعي به حساب ميآيد، شما در حال تماشاي فيلمي دربارهي اجتماع موجودات فضايي هستيد كه قطعا آنها تصوير و تمثيلي از اجتماعي بشري هستند.
من فيلم اجتماعي را با دايرهي تنگ چند موضوع نخنما شده نميبينم از طرفي در اين تعاريف نبايد بار ارزشي را منظور كرد. خيلي مواقع ديدهايم لفظ فيلم اجتماعي براي عدهاي مترادف با فيلمي دلسوزانه، متعهد و مصلح است و داراي بار ارزشي مثبت در مقابل فيلمهاي ديگر، چه بسا يك فيلم روانشناختي يا علمي، تخيلي، از فيلمي مدعي نگاه اجتماعي به لحاظ نگاه مصلحانه و دلسوزانه بالاتر قرار بگيرد.
وي در ادامه دربارهي شرايط كنوني سينما، به يكي از دانشجويان پاسخ داد: سينما بيش از هنرهاي ديگر متاثر از محيط و پيرامون خود است، اگر سينماي امروز ما بيشور و حال است به دليل آن است كه در روزگار پر شور و حالي زندگي نميكنيم و نميتوانيم فقدان اين شور و حال را كتمان كنيم.
فرهادي در بخش ادامهي پرسش و پاسخ اين نشست در مورد سوالي از فيلمهاي «دايره زنگي» و «كنعان» با بيان اينكه سازندگان اين دو فيلم بهتر از من ميتوانند پاسخگوي سوالات باشند، گفت: در «دايره زنگي» به عنوان نويسنده ميتوانم بگويم سختترين و پيچيدهترين فيلمنامهاي را كه تا به حال نوشتهام تجربه كردهام . مدت طولاني درگير فكر كردن و نوشتن آن بودم، حرف و موضوع آن از دغدغههاي جديام بوده است، اما تجربهي آن ساختار و كيفيت روايت برايام از ديگر كارهايي كه نوشتهام متفاوت است.
او دربارهي پايان اين فيلم به اين نكته بسنده كرد كه اگر همانطور مثل نسخهي اول و قبل از اعمال نظارت فيلم اكران ميشد، پايان بهتري ميبود، توضيح داد: در آن نسخه قهرمان فيلم دستگير نميشد و فيلم با زهر خندي به پايان ميرسيد. به اجبار تغيير اين پايان براي اكران عمومي فيلم اگرچه با پايان مدنظر ما همخوان نبود، آنقدرها در سرنوشت و كليت فيلم هم تاثيرگذار نشد.
او دربارهي پايان فيلمهايش گفت: همهي اندوه يا شادي حاصل از تماشاي يك فيلم از مجراي پايان و سكانسهاي انتهايي فيلم به تماشاگر ميرسد و وقتي تماشاگر پا از سينما بيرون گذاشت اگر اين اندوه و شادي به انديشه تبديل شد، فيلم دستمزد بهتري گرفته است. اعتقاد شخصي من اين است كه تماشاگر بعد از ديدن فيلم من و متاثر از شادي يا اندوه آن، به چه چيزي ميانديشد. اين موضوع آنقدر اهميت ندارد تا خود عمل انديشيدن، حتي اگر تماشاگر به آنچه ميانديشد فاصلهي زيادي با آنچه در فيلم ديده، داشته باشد باز فيلم به مقصودش رسيده است.
در روزگار جديد هدف به حركت درآوردن چرخ دندههاي ذهن تماشاگر است. فيلمساز ميتواند از موضع اينكه به تماشاگر تحميلكند به چه بيانديشد خارج شود و فقط زمينهساز انديشيدن او شود.
به گزارش ايسنا، كارگردان «شهر زيبا» در پاسخ به سوالي دربارهي مميزي سينما گفت: آنقدر همهجا دربارهي اين مساله صحبت شده كه ديگر ارزش حرفها از دست رفته است، مميزي حاصل از بدگماني و سوظن علاوه بر همهي تبعات منفي كه بر جا ميگذارد، يك تاثير بزرگ ديگر را هم موجب ميشود، مخدوش شدن مرز توانمنديها و ناتوانيهاست. كم نيستند ناتواناني كه پشت پرده مميزي پنهان شدهاند و ناتواني خود در ساخت يك اثر معقول را به گردن سانسور مياندازند.
او كه امسال با فيلم «درباره الي» در جشنوارهي فيلم فجر حضور خواهد داشت درمورد پيشبينياش از آينده سينماي ايران گفت: دربارهي آينده هيچ پيشبيني فكر شده و تحليلي ندارم، اما دربارهي شرايط امروز ميتوانم به نكتهاي اشاره كنم. در هيچ مقطعي هنر و فرهنگ اين مرز و بوم اينچنان به ميدان مسابقه و رقابت تبديل نشده، آفت سينما و اساسا آفت امروز جامعهي ما رقابت است، انگار ميليونها نفر در يك كشور سعي دارند در رقابتهاي مختلف پيروز ميدان باشند و براي پيشي گرفتن اولين قدم زير پا گذاشتن اخلاق است.
آفت سينماي امروز انداختن آتش رقابت به جان خالقان آثار است، شان سينما به فوتبال شبيه شده است، فيلمها ساخته ميشوند براي رقابت، بردن. در فوتبال ذاتا اساسا بر رقابت و برد و باخت است همه بازي ميكنند تا به ليگ برتر بروند، در سينما ليگ برتري نيست، اگر همهي فيلمهاي امروز دنيا هم شاهكار از آب دربيايند در ليگ برتر جا دارند، فيلمي مجبور به عقبنشيني و باختن نيست.
او ادامه داد: گاهي احساس ميكنم لذت ساختن فيلم جاي خود را به لذت غوطهور شدن در حاشيهها و رقابتهاي بعد از ساخت فيلمها داده، بعضي با زجر و مرارت فيلم ميسازند تا به تلافي لذت آن را پس از ساخت در رقابتها بر روي صفحهي مطبوعات بچشند، اما لذت واقعي همان لحظهي خلق رخ ميدهد، هر رقابتي در يك فضاي محدود مثل سينماي ايران نهتنها موجب رشد نخواهد شد بلكه حاصلي جز عقدهمندي نخواهد داشت.آنچه سينماي ايران را نحيف و زمينگير كرده است، عقدهمندي حاصل از رقابتهاي دو روزه و پوچ است. سينما به خودي خود منبعي براي لذت بردن است.
انتهاي پيام
كد خبر: 8709-04972