خاک خوب
سالهای اوایل دهه 60 ضمن تحصیل، در سازمانی کار می کردم که طاهره خانم صفارزاده هم در آنجا کار و پژوهش می کرد. چون هر دو به شعر علاقه داشتیم چندین بار بحث از شعر پیش امده بود. من صفارزاده را برای دانش گسترده در زبان انگلیسی و روحیه معلمانه اش می ستودم. شخصیت اش در آن سالها ارام و دوست داشتنی بود ولی البته هیچوقت رابطه ما رابطه دوستی و صمیمیت نشد. نوعی فاصله را حفظ می کرد و چندان باز و راحت نبود گرچه در بحث جدی و اتشی مزاج هم بود. نقدش از یکی دو شعر من باعث شد که نگاه ام به شعر...