به گونهای زیستن خود را تحلیل کنیم که کیک تولدمان طعم تلخی به خود نگیرد
وبلاگ "برگ سبز"
...روز مراسم تولد که شامل کادوهاي مختلف و تبريکات و شادمانيهاست، فرارسيد و اما آنچه که نظر مرا به شدت به خود جلب کرد لحظهاي بود که کيکتولد را آوردند و عزيز صاحب تولد شمعهاي روشني را روي کيک ميبيند کهدرخشان و نورافشان هستند و کم کم به درخواست حضار که ميگويند شمعها رافوت کن که صد سال زنده باشي فرد اقدام به فوت ميکند... اما آيين تازه ازاينجا آغاز ميشود؛ پس از موفقيت همه حضار دست ميزنند و اين موفقيت راتبريک ميگويند و حالا ميشود کيک را خورد...
شايد تعداد شمعها سمبلي باشد از تمام خاطراتي که ما از هر سال داريم وسالهايي که پشت سر گذاشتهايم را بد نيست که به ياد بياوريم و خاطراتش رامرور کنيم، تا کشف کنيم امروز کجا ايستادهايم و بدانيم که نوري که امروزدر زندگي ماست به تک تک سالهاي زندگيمان تعلق دارد و شايد امسال سال خوبو درخشانتري بوده. اما فراموش نکنيم که قدرت تمام شمعهايي که سالهايپيش روشن کردهايم امسال نوري به اين عظمت داريم و جالب است که هر چقدرعمر بيشتري داشته باشيم در ديدن شمعها به يکباره احساس غريبتري داريم.
اما جالبتر آنکه پس از مشاهده همه اين عظمت حال بايد به يک باره همهآنها را خاموش کنيم و سرد کنيم و شايد معني آن اين باشد که براي شروعيمتفاوت بايد به يکباره گذشته با همه عظمتش در سال جديد فراموش بشود و بايدپا به زندگي جديدي گذاشت که شروعش با خوردن کيک و شيريني آغاز مي شود(چقدر زيباست نزديکي عميق زندگي-مرگ- زندگي ) و حالا بعد از پايان، آغازميآيد و شايد کيک نمادي باشد از خرد تمام سالهايي که زيستهايم واندوختهايم و امروز، حلاوت آگاهي که در طول سفر زندگي بهدست آوردهايمرا ميچشيم.
اميدوارم به گونهاي زيستن خود را تحليل کنيم که کيک ما طعم تلخي به خودنگيرد، چراکه اگر چنين شد هيچکدام از همراهان زندگي ما شايد حاضر به چشيدنکيک زندگي ما نباشند، چون تلخي را هيچکس خوش نيايد...