داستان ذهنی خودتان را وارد کار نکنید.
وبلاگ" ميزگرد "
بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس ميکنيد که فرد دوست داشتني نيستيد، آن وقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور ميکنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند.
اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميقتري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سوال ببريد.
بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير ميکنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند. بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازندهاي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نميکنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند.
زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي ميزنند، در پاسخ به آنها، جوابهاي بيشماري به ذهن شما خطور ميکند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساختهايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را ميکشند. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگيشان ميشويد و در نهايت خودتان را آزار دادهايد.
شما نياز به تاييد ديگران نداريد؛ گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده ميسازد که از آنها انتظار تاييد صد درصد داشتهايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در ميآيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعا عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قويتر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آن را هم نميشنويد و فقط متوجه بخش انتقادي آن ميشويد.
اگر اين نوع اظهارنظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آن وقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد تواناييهاي خود به کار بنديد.
به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد. در برخي شرايط ، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما يا به دليل داستانهاي ذهني که براي خودتان ساختهايد، به وجود ميآيد، به همين دليل چيزي را ميبينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.
در اينجا برايتان مثالي ميآوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديهاي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:" او ميخواهد از راههاي مسالمتآميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سوال کنيد که آيا واقعا همه چيز را آنطور که هست ميبينيد يا ميشنويد؟ (هيچ چيز معناي خاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار ميکنيد.
اما زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار ميگيريد که شما را خوار ميکنند، به ياد داشته باشيد، با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد. طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما ميگويد، به راحتي ميتوانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.
آيا ميتوانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ ميتوانيد به يکي از نقاط ضعف يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آن را افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.
ممکن است برداشتي که از نظريات آنها ميکنيد کاملا نادرست باشد و آنها واقعا از گفتههاي خود قصد و منظوري نداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نميتوانيد ديگران را متهم کنيد.