سمت سیاه كوه
سمت سياه كوه
در خبرها خوانديم:
دو قرباني حادثه "كي 2" را امدادگراني تشكيل ميدهند كه قصد امدادرساني به ساير كوهنوردان را داشتهاند. شرپاي نپالي و باربر پاكستاني در ابتدا به فرود خود براي رسيدن به كمپ 4 ادامه ميدهند اما پشيمان شده و براي امدادرساني به سايران به محل سقوط بهمن باز ميگردند كه اين دو نيز دچار حادثه شده و سقوط ميكنند.
خبرگزاري فارس
"فن رویخن" كوه نورد هلندي میگوید: در راه فرود 3 کوه نورد کره جنوبی را دیده است که پیشنهاد وی برای کمک را رد کردهاند. وی گفت: یکی از کرهایها سر و ته معلق مانده بود و کوه نورد دوم با طناب او را نگه داشته بود اما او هم در حالت شوک قرار داشت. نفر سوم هم همانجا بود و همگی در تلاش برای بقا بودند اما من هم باید زنده میماندم! سايت تابناك
بي شك اين نخستين بار نيست كه كوه نورداني همچون باربر پاكستاني يا شرپاي نپالي تنها براي نوع دوستي جانشان را به خطر مي اندازند! و در مقابل مي توان در خبرها نمونه هاي بسياري را ياد كرد كه همچون كوه نورد هلندي تنها بدليل امتناع كره اي ها، براي زنده ماندن خود صحنه حادثه را ترك مي كنند!
داستان ميشل سرووز راهنماي سالهاي دور كوه هاي آلپ، همچنان در ميان راهنمايان شاموني ورد زبانهاست. وي سالها قبل براي نجات جان مشتري خود، طنابش را بريد و كشته شد!
همچنين در ميان شرپاهاي نپالي رسم بر آن است تا در آغاز صعود از همنوردانشان كه براي حفظ جان مشتريان، خود را به كام مرگ برده اند خاطراتي را نقل نمايند. وفاداري شرپاها همچنان درميان كوه نوردان مشهور است.
اما در مقابل كم نيستند داستانهاي كوه نورداني كه فقط به انگيزه صعود قله از كنار مصدومي مي گذرند. نمونه تلخ اين حكايت در صعود سال 1996 كوه نوردان ژاپني رخ داد. آنها در مسير صعود به قله با پيكر نيمه جان كوه نوردان هندي برخورد نمودند، اما تنها با اين ادعا كه براي صعودشان به اورست هزينه گزافي را متقبل شده اند از كنار ايشان گذشتند!
همچنين مي توان داستانهاي زيادي را نيز از كوه نورداني نقل كرد كه همچون كوه نورد هلندي براي حفظ جان خود مصدومان را ترك مي كنند. نمونه بارز اين امر در سال 1996 براي "بك ودرز" كوه نورد آمريكايي رخ داد كه به رغم سرمازدگي شديد، تنها بدليل خستگي همنوردانش رها شد و اين شرپاها بودند كه در آخرين لحظات به سماجت او براي زنده ماندن راي مثبت دادند و او را به پائين بازگرداندند.
همينطور داستان " لينكولن هال" كوه نورد زلاندنويي كه كوه نوردان خسته در بازگشت از قله اورست او را رها كردند تا به حال خود بميرد، اما لينكولن شب سر منطقه مرگ را دوام آورد تا داستان اين بي وفايي را در كتاب مرده خوش شانس به رشته تحرير در آورد!
چگونه مي شود فهميد انگيزه آن باربر ارتفاع پاكستاني و آن شرپاي نپالي كه جان خود را براي نجات سايرين به خطرانداختند و كشته شدند چه بوده؟ و آيا اگر از سرنوشت تلخشان مطلع بودند باز دست به اين كار مي زدند؟!
و آيا مي توان فهميد كوه نورد هلندي كه از كنار كره ايها گذشت و جان سالم به در برد چه در دل داشته؟! شايد هم او به آن چيزي فكر مي كرده كه باربر پاكستاني و شزپاي نپالي از كنارش بي تفاوت گذشته اند!
براستي كوه نوردي حرفه اي به كدامين سو مي رود؟! آيا امروز كوه نوردي همچون ورزش قهرماني است كه با تغيير اهداف آماتوريزم به دنبال بلندترين، سريعترين و قويترين صعودهاست بدون نگاه به زير دست؟!
----------------------
راستي هيچ دقت كرديد اين چند وقت چقدر راحت درباره مرك كوه نوردان صحبت مي كنيم؟!