وقت شما با ارزش است
روزی چندبار به سایت های خبری سر میزنید؟
احتمالا خیلی از خبرها را به علت دیر سر زدن به این سایت ها از دست می دهید و یا اینکه در بسیاری از موارد با خبرهای تکراری مواجه می شوید و یا خبرهایی را می بینید که علاقه ای به خواندن آنها ندارید.
آیا مایلید که فقط خبرهای مورد علاقه خود را ببینید. آیا دوست دارید خبرهای دسته بندی شده را در کنار هم فقط در یک صفحه داشته باشید.
با عضویت در سایت هفت بیت شما می توانید
تمام اخبار و مطالب مورد علاقه تان را در کنار هم داشته باشید.
خبرهای مورد علاقه تان را هر روز در ایمیل تان داشته باشید
و ....
برای اطلاع بیشتر با ما همراه شوید.

پر بازدید ترین خبر های سایت سر پر شور و دل سودايي

  • مهمانداری ایرانی
    مرد پس از سالها ریاست شرکت نفت در جنوب کشور اقامت در خارج را برمیگزیند و برای تربیت فرزندان راهی لندن میشود. حقوق بازنشستگی و مستغلات برایش زندگی راحتی فراهم میکند. افراد فامیل نیز هر از گاهی سر زده و یاد زادبوم را زنده نگاه میدارند. روزی خبر میرسد که شوهر خواهر برای معالجه در راه لندن است و چند روزی مهمانش. شوهر خواهر تاجر موفقی است و سنتی. مرد سنگ تمام میگذارد و برای پذیرایی آماده میشود.هر آنچه مربوط به ایران است فراهم میکند .از برنج ایرانی و زعفران و گوشت و تدارک وسیع میبیند. با اینسور و سات
  • پست نمایندگی
    جوان به مدیریت اداره ای در یکی از شهر ها منصوب شده بود. خانواده معتبر و تحصیلات عالی و مطالعات شخصی جامعیتی پدید آورده بود که در بیشتر مسایل صاحب نظر بود و طرف مشورت قرار میگرفت. چون مشکلی روی مینمود مشاورت با او را غنیمت شمرده و نظرش را عمل مینمودند. در آن اوقات انتخابات مجلس فرمایشی بود و گاه فردی بدون اینکه مطلع باشد به نمایندگی برگزیده می شد. باری قرعه فال بنام چوبدار شهر افتاده و به فرمانداری می خوانندش. مرد بیسواد و بی اطلاع از علم سیاست را تبریکها گفته و کاغذ نمایندگی و بلیت را دستش داده
  • فرار از مدرسه
    ملای مکتب دار سخت گیر بود .چوب و فلک همیشه به راه.کوچکترین خطا تنبیه سختی در پی داشت. شاگردان درسی را باید حاضر می کردند .بازیگوشی و دشواری درس مجال نداد. با اندیشیدن به عاقبت کار و فلک شدن نقشه ای کشیدند. صبح ملا زودتر به مکتب می آمد. شاگردان یکی یکی وارد شدند و با تعجب به صورت مکتب دار خیره شدند و از زردی صورت و بیماری معلم شان سخن گفتند و با قسم امر را مشتبه کردند. معلم تا چند روز بستری می شود تا مرض خیالی اش بهبود یابد و بچه های شیطان و بازیگوش پس از عیادت بیمار با خیال آسوده پی تفریح خود می
  • هوو
    حکایات منفی از عدم سازگاری دو همسر بسیار تعریف میشود. اما چنانکه دو زن با هم جور شده و محیط آرام و شادابی بوجود آورند و خواهر وار زندگی کنند محل اعجاب است. خانه ایست و تقدیر دو زن را زیر یک سقف آورده.قرار بر تفاهم می گذارند و فرزندان خود را با محبت بزرگ می کنند. هیچگاه فرزندان به اینکه مادرشان کدام است پی نمی برند. هوو با محبت تر از مادر با فرزند رفتار میکند. تا اینکه روزی در مدرسه موقع پر کردن پرسش نامه ای نام مادر را پسر به اشتباه می نویسد.آموزگار در کنترل متوجه گردیده و پسر را فرا می خواند. پ
  • سوخت علوفه ای
    ابتدای ورود اتومبیل به ایران است و هنوز کمتر کسی از نزدیک رویت کرده و یا سوار شده. پیرمرد هر از گاهی توصیف این چهارچرخه عجیب را از زبان دیگران میشنود . موجودی که دود سیاهی از خود بیرون می دهد و با سر و صدا راه می رود. مرد تصورات عجیبی نزد خود دارد. بخصوص سوخت ماشین برایش لاینحل است. روزی خبر از ورود کامیونی می دهند. مرد عزم جزم نموده سر از کار آن در آورد. یک دسته بزرگ علوفه آماده کرده و براه می افتد. ابتدا ماشین را معاینه کرده سپس بسته علوفه را به جلوی ماشین بسته و کنار راننده سوار میشود. راننده
  • دعای بستن دهان گرگ
    مرتع غصبی بود و مال صغیر. نماز خواندن در این زمین باطل و به تجربه رسیده بود که عواقب سهمگینی در پی دارد. چوپانان از نماز خواندن در آن زمین جلوگیری میکردند تا همچنان به غصب خود ادامه دهند. شبی شیخی در راه مانده از آسیب باران و طوفان پناه به چادر شبانان می آورد. در ابتدا متذکر میشوند که نماز اینجا جایز نیست. شیخ وقعی نمی نهد و تا چوپانان از چادر خارج می شوند به نماز می ایستد. یکباره غوغایی بلند می شود که گرگ به گله افتاده. یکی با عصبانیت به شیخ می تازد و شیخ چون هوا را پس می بیند دعایی می خواند که
  • خرمای ارزان
    چند وقتی بود عده ای پیله ور غریبه آمده و اجناس فروشی را به بهای ارزان عرضه می کردند. از جمله خرماي مرغوب را بسيار ارزانتر از شهر بهفروش مي رساندند. و از آنجا که جنس را باید از شهر تهیه نمود این محل تعجب بود.اما کسی از کارشان سر در نمی آورد. هر چه سوال پیچ می نمودند به جوابی نمی رسیدند و راز ماجرا همچنان سر به مهر بود. تا اینکه یکی از اهالی از بالای تپه مشرف به جاده صحنه ای را مشاهده می کند.چند جوان با تعقیب کامیون حامل خرما در لحظه مناسب جعبه ها را از بالای کامیون به پایین انداخته و بعد به سراغش
  • تنها ترین مرد
    استغاثه بود کارش.امید از همه کس بریده . حقش به ناروا تباه شده.سرمایه ای که در جوانی با زحمت بدست آورده بود و نزد کسانش امانت بود به دیگران بخشیده شده بود. نه سندی بود نه نوشته ای. کسانش که حبر داشتند از ماجرا در گذر سالیان فوت کردند.خود سالیان چند در غربت اسیر. با تقلای بسیار پس از هجده سال توانست برگردد. هنوز اوراق شناسایی نداشت .ماهها زمان برد و ادارات مختلف. اما باید از جایی شروع میکرد.بدون سرمایه. بدون امید به کسانی که حال با سرمایه او به جایی رسیده و او دستش به جایی بند نبود.و حتی اگر سخنی
  • اظهار ارادت خالصانه
    جوان نازنینی بود.بسیار آرام و با طمانینه. پس از بیماری سختی که در نوجوانی عارضش شده و از چنگال مرگ دوباره به زندگی بازگشته بود با آرامش و خونسردی رفتار می نمود. در گفتار و رفتار نیز همواره بسیار مودب بود. روزی با یکی از اقوام برخورد میکند. پس از اظهار ارادت معمول از مرد تقاضایی میکند. با خواهش بسیار و اینکه باعث زحمت نباشد می خواهد که خواسته اش را برآورد.مرد قبول میکند.جوان دوباره با خواهش بسیار و امتنان می خواهد که مرد خواسته اش را برآورد. چند بار این عمل تکرار میشود. مرد با تلاش بسیار وقار خود
  • آزار پرندگان
    فصل بهار و جفت گیری پرندگان است. لانه های تازه خودنمایی می کنند و هر یک چند جوجه را انتظار میکشند. یکی از بچه های شیطان تخم شاهینی را به چنگ آورده و در لانه کلاغ میگذارد.پس از بدنیا آمدن جوجه ها جوجه غریبه محل تعجب کلاغها میشود. همه گروه بر درختی جمع شده و شور میکنند.یکباره بلند شده و بر کلاغ مادر نگون بخت هجوم آورده و تکه تکه اش می کنند. اهالی شاهد ماجرا بودند.پس از چندی عامل ماجرا دار فانی را وداع میگوید و حکایتش یادگار می ماند. اما باعث عبرت نمی شود.چه پسری دیگرنیز به لانه ها سرک کیده و تخم ه

پر بازدید ترین خبر های دیروز