اظهار ارادت خالصانه
جوان نازنینی بود.بسیار آرام و با طمانینه. پس از بیماری سختی که در نوجوانی عارضش شده و از چنگال مرگ دوباره به زندگی بازگشته بود با آرامش و خونسردی رفتار می نمود. در گفتار و رفتار نیز همواره بسیار مودب بود. روزی با یکی از اقوام برخورد میکند. پس از اظهار ارادت معمول از مرد تقاضایی میکند. با خواهش بسیار و اینکه باعث زحمت نباشد می خواهد که خواسته اش را برآورد.مرد قبول میکند.جوان دوباره با خواهش بسیار و امتنان می خواهد که مرد خواسته اش را برآورد. چند بار این عمل تکرار میشود. مرد با تلاش بسیار وقار خود را حفظ میکند.بالاخره جوان خواسته اش را بر زبان می آورد. می خواهد که مرد سلامش را به همسرش برساند. یک لحظه شوکی به مرد وارد میشود و مبهوت جوان را به خدا می سپارد.