سوخت علوفه ای
ابتدای ورود اتومبیل به ایران است و هنوز کمتر کسی از نزدیک رویت کرده و یا سوار شده. پیرمرد هر از گاهی توصیف این چهارچرخه عجیب را از زبان دیگران میشنود . موجودی که دود سیاهی از خود بیرون می دهد و با سر و صدا راه می رود. مرد تصورات عجیبی نزد خود دارد. بخصوص سوخت ماشین برایش لاینحل است. روزی خبر از ورود کامیونی می دهند. مرد عزم جزم نموده سر از کار آن در آورد. یک دسته بزرگ علوفه آماده کرده و براه می افتد. ابتدا ماشین را معاینه کرده سپس بسته علوفه را به جلوی ماشین بسته و کنار راننده سوار میشود. راننده از حرکات مرد غرق تعجب میشود هر چه توضیح میدهد مرد قبول نمی کند.کامیون با همان بار علوفه در جلو به سوی مقصد حرکت می کند