فرار از مدرسه
ملای مکتب دار سخت گیر بود .چوب و فلک همیشه به راه.کوچکترین خطا تنبیه سختی در پی داشت. شاگردان درسی را باید حاضر می کردند .بازیگوشی و دشواری درس مجال نداد. با اندیشیدن به عاقبت کار و فلک شدن نقشه ای کشیدند. صبح ملا زودتر به مکتب می آمد. شاگردان یکی یکی وارد شدند و با تعجب به صورت مکتب دار خیره شدند و از زردی صورت و بیماری معلم شان سخن گفتند و با قسم امر را مشتبه کردند. معلم تا چند روز بستری می شود تا مرض خیالی اش بهبود یابد و بچه های شیطان و بازیگوش پس از عیادت بیمار با خیال آسوده پی تفریح خود می روند.