ساعت عمومی
پير مرد بتازگي محصولش را فروخته و از شهر ساعتي خريده بود. ساعتهاي جيبي سنگين و نقشدار. طرز خواندن ساعت را نمي دانست و فقط با شمارش مي توانست به نتيجه برسد. اهالی که ید طولایی در دست انداختن داشتند مدام با پرسش از وقت مزاحمش می شدند. مرد با حوصله ساعت را از جیب اش درآورده و اعداد ما بین عقربه دقیقه شمار و ساعت شمار را شمرده و جواب میداد مثلا عقربه کوچک ۴ تا مانده و بزرگ دو تا . و این یعنی ۸:۱۰و یا ۷:۵۰ و بعد ساعت را در قابش گذاشته و دوباره داخل جیب و زنجیر را سنجاق میکرد. این اعمال باعث تفریح می شد. روزی پس از کار سخت بار سنگینی بر روی چارپا گذاشته و خود نیز سوار می شود و براه می افتد. بین راه دسته ای از جوانان زبل ساعت می پرسند .مرد پیاده شده و ناچار بارها را بزمین میگذارد و با حوصله ساعت را از جیب و قابش در می آورد در تاریک روشن غروب شروع به شمردن می کند. چند بار اشتباه می کند و در نهایت می گوید این ساعت بگیرید و خودتان بشمارید..