دیپلم هزار تکه
جوان را وادار به تحصیل کرده بودند. سن بالا و مشغله زندگی فرصتی برای درس خواندن باقی نمی گذاشت.با نذر و نیاز بالاخره کارنامه قبولی ششم ابتدایی را با ده ناپلئونی گرفته و خانواده را سرافراز می نماید. جشنی میگیرند و سور حسابی و کارنامه را قاب کرده و بر دیوار آویزان میکنند. کم کم توجه بچه ها به این شیئ عجیب آویخته بر دیوار جلب میشود و خواص عجیبش که مورد احترام و توجه بزرگان است. روزی که خانه خلوت میشود قاب را پایین آورده و به معاینه می پردازند و چون چیزی از کاغذ بروز نمی نماید در نهایت ریز ریز کرده و همانجا میریزند و پی بازیگوشی خود وی روند. نوکر خانه چون وارد اطاق میشود بی توجه همه را جارو کرده و دور میریزد. ظهر برادر بزرگتر متوجه قضیه میشود بزحمت تکه های مدرک را یافته و روی مقوایی می چسباند. با این مدرک هزار تکه به هر اداره ای مراجعه میکنند قبول نمی کنند. در نهایت با صرف مبالغی و الصاق تمبر مصدق نموده و استخدام می شوند.