جرات و مردانگی
گورستان محیط رعب آوری بود.یک سمت در محاصره درختان بلند تبریزی و سمت دیگر منتهی به غسالخانه و قناتش. پیچش باد در میان درختان و سایه های پدید آمده و سنگ قبرهای نامتوازن محیط خوفناکی بوجود آورده بود. جوانان برای اثبات جرات و شجاعت خود بر روی شبانه میخ کوبیدن بر گوری شرط بندی میکردند. روزی جوانی شرط میبندد شبانه میخ را بر گور جد خود کوبیده و صبح نشان دهدو شب لباس بلند مرسوم را پوشیده و بآرامی وارد گورستان میشود. در آن محیط تاریک و ترسناک بزحمت گور مورد نظر را می یابد. مشاهده محیط و صداهای درهم و بر همش حواسش را متوجه اطراف نموده و از اینکه میخ را بر گوشه لباسش قرار داده و کوبیده غافل میماند. تا از کوبیدن میخ فارغ میشود به سرعت سنگ را انداخته و پا به فرار میگذارد اما دامن لباسش مانع میشود. یک آن به تصور گرفتاری به دست ارواح هول و هراسی روی می آورد که سکته عارضش میشود و همانجا میافتد. صبح اهالی جسدش را میخکوب شده می یابند.