فوتبال ما پیشرفت کرده است، منتها فقط حلالزادهها میبینند
داستان «لباس پادشاه» هانس کریستین اندرسون مشهورتر از آن است که بخواهم حتی خلاصهای از آن را در اینجا بیاورم. قصه پایانناپذیر ارزیابی دستاوردهای مسؤولان در کشور مرا به یاد آن داستان میاندازد. هر وقت مسؤولی در کشور صحبت میکند، شروع میکند به نسبت دادن تمامی آنچه خود پیشرفت مینامد به شخص خودش. به عنوان مثال، رئیسجمهور احمدینژاد در سخنرانی خودش در روز 22 بهمن آماری ارائه داد که احتمالا از نظر خودش نشانگان صنعتی شدن، توسعه و ابرقدرت شدن ایران بود. در مورد آمار چنان صحبت میکرد که انگار تمامی آنچه اتفاق افتاده در طول دو سال گذشته آغاز شده و پایان یافته است. در حالی که مسلما رئیسجمهورهای پیشین هم نقشی در این اتفاقها داشتهاند. مضاف به این که بسیاری از این آمارهای نشانههای توسعهیافتگی نیست و صرفا آماری عمرانی است که میتوان با استخدام تعدادی آدم به آنها رسید. اگر کسی شک دارد میتواند به نحوه گسترش ناکارآمد شبکه ایرانسل و شبکه مخابرات ایران نگاه کند و به جابجایی حیرتانگیز سرمایهها در آن توجه کند و ببیند که نظام کارآمد با همان سرمایه چه خدماتی با چه کیفیتی میدهد و در نهایت با مقایسه خودش به یک جمعبندی برسد.
در مورد مربی داخلی و خارجی یا نحوه ارزیابی عملکرد تیمها نیز با همین مشکل روبرو هستیم. وقتی برانکو ایوانکویچ مربی ایران بود، انتقاد اصلی ما این بود که هیچ ارزیابی درستی از عملکرد وی و همکارانش نمیشود. ارزیابی هم صرفا با نتیجه مربی در مسابقات آسیایی یا تدارکاتی مشخص نیست، او باید اهداف و برنامههای خود را اعلام کند تا بر مبنای آن نظامی برای ارزیابی تعیین شود. آن وقت با توجه به دادههای موجود (داشتههای تیم ملی و سایر تیمها) نتیجه میگیریم که آیا این مربی به فوتبال ما کمک کرده است یا خیر. اما چنین موقعیتی هرگز پیش نیامد. در همان زمان هم این مسأله مطرح شد که بیایید فکر کنیم اگر برانکو ایوانکویچ مربی ایران نبود چه اتفاقی میافتاد. آیا جز این بود که اب همین نفرات بازی میکرد و با توجه به استعدادهای بازیکنان و نیروی خودجوش آنها نتیجه میگرفت و برای آینده هم چارهای اندیشیده نمیشد؟
افشین قطبی آدم دوستداشتنی است؛ کمتر عصبانی میشود، با ادب صحبت میکند، در مصاحبههایش به دیگران کاری ندارد، تیمش را دوست دارد و با مربیان بزرگی کار کرده است. باید به این موارد لهجه جالب و خوشتیپیاش را هم اضافه کرد. از همان روز اول که به پرسپولیس آمده است، اعلام کرده تیمش قهرمان لیگ است و تا کنون هم گفتهاش را ثابت کرده است. پس از آن که تیمش در بازی روز جمعه برنده بازی با پیکان شد بسیاری از خبرگزاریها و نشریات اعلام کردند که پرسپولیس زیبا بازی میکند و نتیجه میگیرد یا آن که تعریف و تمجیدها آغاز شد. این همان «لباس پادشاه» است که فقط عدهای آن را میبینند. ما چند حقیقت انکارناپذیر را نباید نادیده بگیریم. اول این که داشتههای قطبی و دنیزلی و پروین یکسان نیستند. در تیم امسال 9 بازیکن ملیپوش حضور دارند. دو بازیکن دیگر غیرملیپوش تیم هم باقری و آشوبی هستند کم از سایرین ندارند. کدام تیم امسال لیگ چنین بازیکنانی دارد. دنیزلی و پروین کِی چنین بازیکنانی در اختیار داشتند؟ عجیب این که با وجود قرضهای میلیاردی پرسپولیس این بازیکنان بزرگ و گرانقیمت به پرسپولیس آورده میشوند و عجیبتر این که پرسپولیس در آستانه ورشکستگی و کسر 6 امتیاز است، ولی با مکعبی مذاکره میکند و وی را به تیم میآورد. عجیبتر آن که فدراسیون این موضوع را نادیده میگیرد و بدهی پرسپولیس به کوپیان را پرداخت میکند. دوم این که ضعف تیمهای دیگر لیگ را نباید نادیده گرفت، چون ضعف تیمها نشان از ضعف فوتبال کشور است. به نیمه دوم بازی پیکان – پرسپولیس نگاه کنید. دفاع میانی پیکان به شدت آسیبپذیر بود. دو دفاع میانی این تیم فاصله زیادی با هم داشتند و همین موضوع باعث شد که فضای حیاتی زیادی در اختیار تیم حریف قرار بگیرد و در نتیجه بارها و بارها مهاجمان پرسپولیس صاحب فرصت شوند، مضاف به این که هافبکهای این تیم اصلا کمکی به خط دفاعی نمیکردند و بازی شبیه بازی بچهمدرسهایهایی شده بود که میروند جلوی دروازه تیم حریف و منتظرند یکی توپ را بفرستد جلو شاید آنها گل بزنند. گل دوم پرسپولیس این نکته با به خوبی نشان میدهد. بازیکن پرسپولیس از زمین خودی به سمت وسط دفاع پیکان رفت و بدون هیچ مزاحمتی به 18قدم رسید. جالب اینجاست که این بازیکن فقط و فقط دوید، نه دریبل زد، نه حرکت بدنی انجام داد و به همین سادگی گل زد؛ این یعنی ضعف فوتبال ما.
به هر حال پیشرفتها دیده میشود و در مورد آنها صحبت میشود، اما ظاهرا در این کشور فقط حلالزادهها میتوانند پیشرفت را ببینند و ما باید به انتظار آن بچهای ببینیم که پادشاه را لخت به ما نشان دهد.