جان جهان
وقتی دوستان نابابی چون احمدرضا داشته باشی، ناچار میشوی سرشت و طبع چکامهسراییات را به گل بیاوری و شعر بگویی! چند سالی بود که سودای شاعری را وقتی با چند رباعی و دوبیتی، تازه یاد گرفته بودم "لا حول و لا قوه الا با..." یعنی چه، از سر برون کرده بودم. اما احمدرضا آنقدر دفتر غزلیاتش را برایمان ورق زد و محمدرضا (که درگیر ساخت و نگارگری یک وبلاگ و سایت جدید نیز هست) نیز آنقدر به به و آفرین گفت که دوباره شیدایی شدیم و دست به کاغذ بردیم و...
این بار یک قطعه سرودم، هرچند که هیچگاه ادعای شاعری نداشتم و ندارم. این چند بیت، کمی درد دل است و شرح حال و جان کلام و ذکر رخ معشوق جاودانه که هر از گاهی بر ما منت مینهد و از سر گناهان این سراپا تقصیر، درمیگذرد. از همین روی، آن را با موسیقی متن قطعهی دیدار استاد شجریان درآمیختم و با صدای گوشخراشم، دکلمه کردم.
پیشنهاد میدهم همراه با خواندن از روی متن شعر آن را گوش دهید چون وقتی ساعت بیست و چهار دقیقهی بامداد مشغول زمزمه کردن باشی، طنین صدا بهتر از این نمیشود!
همچنین، کیفیت فایل صوتی را تا حد امکان کاهش دادم که برای دانلود آن، زحمت زیادی نداشته باشید. حجم فایل فعلی، ۴۵۰ کیلوبایت است.
اين دو سه بيت و واي من چاره شود دواي من
نيک رود صداي من بر تو که مبتلا تري
روي سخن بيارمت، ماه شب چهارده
اي که به هر جهان رَوَم، بانگ رسد تو برتري
بانگ تو را شنيده ام، روي تو را نديده ام
سخت نباشدت که تو اين همه بي ريا تري؟
خشم تو نار مي زند، آه تو دار مي زند
با همهي تفقدت، رحمت و شور آوري
حمد و صلات من چرا بر تو اثر نمي کند
گر که عذاب ميکني باز مرا تو ياوري
جان مرا گنه گنه، کرده به سان شب سيه
در لحظات بي کسي جان مرا تو ميخري
ترسمش اي خداي من از نفس فرشتگان
درب اجل چو باز شد، جان ز تنم به در بري
هرچه تلاش کرده ام در نفس خيال تو
حيف که کارگر نشد، چون کمکم نياوري
خواهش و آه اين بشر بشنو و افکن اين نظر
اي که ز رگ به گردنم، جان جهان، رواتری
این شعر را با صدای من بشنوید