برای بهمن که خوش به حالش هست و کتابش در صدر مجلس می درخشد.
"ناشناس" مینویسد: «این همون نویسندهی است که در دیدار کانون نویسندگان با خمینی اصرار داشت که دست خمینی را ببوسد و خمینی اجازه نداده بود البته به خاطر نامحرمبودن با داشتن چنین زنان ذلیل روشنفکری اینده درخشانی داریم خانه از پایبست ویران است ».[ + ] چند نکته را فهرست میکنم، خودتان آنها را به هم بچسبانید: 1- پند فرهنگی-دینی ما میگوید: "نبینید کی گفته؛ ببینید چی گفته"! من در همین صفحه بارها صمیمانه تاکید کردهام که این حرف ارزش اعتنا ندارد. آیا واقعاً "محتوای حرف" ملاک است، یا "نفس گفتن" آن؟ درس
زمین و گرمایش جهانی در اینکه میانگین دمای کرهی زمین در حال افزایش است، تقریباً هیچ شک و شبههای وجود ندارد. امّا در این که عامل این افزایش دما را باید به فعالیتهای انسانی پیوند دهیم یا ناشی از سازوکارهای طبیعی بدانیم، هنوز برای جمع اندکی از صاحبنظران محل تردید است. بنابراین در رخداد خطرناک جهانگرمایی یا Global Warming کمترین شکی وجود ندارد؛ رخدادی که میتواند پیامدهای نامیمونی برای تمامی زیستمندان عالم به همراه داشته باشد. برخی گزارشها حکایت از آن دارد که جهانگرمایی - دست کم - 20 میلیون تن
www.IranWSA.com Festival | World Summit Award 2007 | دومین جشنواره و نمایشگاه دستاوردهای رایانه ای ایران | مجموعه فرهنگی تلاش - خیابان ولیعصر پایین تر از چهارراه پارک وی | اسفند 1386 - ساعت 10 الی 17 | Photos by Farshad Palideh Location: Tehran, IRAN Date: Feb 18, 2008 Number of Photos in Album: 64 View Album
EYD FETR mobarak! Tehran 3 rooz tatil shod o ba khanevadeh raftim park jangali e koohsaar... jooje kabab o baroon o abr o ... Location: Tehran , Shahran , Park Koohsar Date: Oct 24, 2006 Number of Photos in Album: 9 View Album
aks haye motefarreghe ke tozih nemikhad! Location: Tehran, Uni Date: Aug 3, 2006 Number of Photos in Album: 6 View Album
Date: Nov 2008, 1387-09-01, Autumn in Mellat Park, Tehran, IRAN | Photos by Farshad Palideh | www.FarshadPix.com Location: IRAN, Tehran Date: Nov 21, 2008 Number of Photos in Album: 38 View Album
امروز وقتی دیدم حسین قاضیان هم به خبر صاحب کشور شدن گوگل لینک داده است و آن را از مزایای آزادی برشمارده متوجه شدم که دامنه زودباوری ایرانی ما تا کجا ممکن است گسترده باشد. این خبر اگر برای استفاده رسانه ای به دست من می رسید در رد کردن آن تردید نمی کردم. دلایل من چنین می بود: 1خبر در یک صفحه اینترنتی منتشر شده است (+) که هیچ صفحه دیگری جز همین صفحه ندارد؛ 2 خبر با زبانی نوشته شده است که به شوخی بیشتر شبیه است تا واقعیت؛ مثلا قرار است 20 درصد از وقت کاری گوگلی ها...
ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم ما کشتهی آن مهرخ خورشید کلاهیم ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم صد شور نهان با ما، تاب و تب جان با ما در این سر بی سامان، غمهای جهان با ما...
یك عاشقانهی آرام، پر از سكوتهای اندوهناك و لحظههای سرشار. دیشب دیدم و دوستش داشتم. از همان جنس عاشقانههایی كه میپسندم؛ حكایت عشقهای غیرمنطقی پر فراز و افت و خیزهای زخمیكنندهی دردناكش. حكایت گذشتن از آزمونهای جدی و واقعی...
چند روز پیش کتاب ریچارد داکینز، The God Delusion، را برداشتم تا یک نگاهی بهاش بیندازم. در فصل هفتم این کتاب مطلبی هست دربارهی عهد عتیق. عهد عتیق مجموعهای از چند کتاب است که ما بخشی از آن را با نام تورات میشناسیم؛ البته تورات همهی عهد عتیق نیست. یکی از کتابهای عهد عتیق کتاب [...]
خب، من هم بالاخره سیسالام شد.
عکسهای"زیر دریایی ها" از نوع عاطفی ! برگرفته از یک ایمیل
کوچ و کوچه هنگام کوچ پرندگان ٬ به وقت سرد . راهی برای کوچ باغ نیست! " کوچه باغ " ٬ خود راهی میشود ٬ ازبرای کوچ پرندگان. گر چه کوچه باغم به غم خاطره ها میسوزد . کوچه باغم همه عصیان شده است . کوچه باغم همه فریاد . کوچه باغم همه در فکر پرنده ٬ کوچه باغم همه در فکر "شدن "! کوچه باغم همه در را؛ بگشودن از رو . من سراغی دارم . کوچه باغی همه از سبزه و گل پُرتر . همه از مهر فزون . همه از عشق ٬ بقدری راضی. همه باهم بی درد . همه باهم یکدست. همه باهم قاضی . همه باهم همفکر . نگذاریم که شب پیله کند بر کوچه ما
سلام شاید این نوشته، اولین نوشتهیی است که در این وبلاگ با نام مقدس سلام آغاز میشود. یقیناً آخرین نوشته نیز خواهد بود. سلام امروز من، که با همهی ارادت و ادب تقدیم میکنم، پایانی است بر 4 سال نوشتنم در این خانهی مجازی، و آغازی بر یک تکامل و بلوغ فکری، که امروز در حال تجربه کردنش هستم. تکاملی که یقین دارم متفاوت از پختگی و بالندگی است. دگرگونی غریبی که حضرت مولانا آن را "سوختن" مینامد. یقین بدانید نوجوانی که از 14 سالگی وبلاگنویسی را شروع میکند و همهی زندگیاش را با دنیای سایبر گره میزند، ه
جداشدن از زمانه به عنف و به شیوه قهر و طرد در قدم اول مسائلی را دامن زد که در برابر چنین روشی طبیعی است. نوعی اعتراض و جبهه گیری و همزمان ارائه شماری از ادله و دست گذاشتن بر ابهامات روشی و نقدهایی که روز به روز در وبلاگستان مطرح می شد. هنوز هم جنبه های مختلف موضوع محل بحث می تواند باشد و ابهامات بسیاری بدون پاسخ و روشنگری باقی است. اما بدون اینکه بخواهم وارد این بحث ها شوم و صرفا خبرهای ناشنیده را برای مخاطب مطرح سازم و در تحکیم مواضع خود و تیم سازنده زمانه...
حکایت زندگی همهاش پیرامون "صلح" نیست؛ "جنگ" نیز جداییناپذیر از این حکایت است. جنگ اما -با آنکه بد است و اغلب تحمیلی- خود قواعدی دارد و بازیگراناش -اگر مکلف به حدودی از اخلاق و شرافت باشند- ملزم به رعایتاش. انتهای رذالت هنگامی است که فردی ترسو، بدون هیچ شناسه و سابقهی قابل اتکایی، پشت نامی مستعار، آنهم نصفه-نیمه، مخفی بشود و به آدمهای شناختهشده "شبیخون" بزند: [ + ] نکتهی عبرتانگیر حالا ایناست: اگر این جناب گمنام "انتهای رذالت" است، کسی که دارد از نوشتهی سراسر تخریب و عقدهگشایانهی
از گههر-واژههای نویسندهی فقید، استاد، دکتر سیمین دانشور: نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش كرده یا كشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یكی از زیباترین مردهای دنیا بود.چشمهای خاكستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیك، از این سینه كفتری ها. من در رو باز كردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست؟گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام كه همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم.نیما ت
قبلاً، شاید اینجا یا نمیدانم کجا، گفته بودم که "حضور بعضیها مثل باد معده است: صدایی میکنند، از آنها بویی ساطع میشود و به دقیقهای نکشیده، دیگر هیچ اثر و خاطرهای ازشان باقی نمیماند"! این حرف را که توی کنیهاش بروی، حرفها برای گفتن دارد. اینهم خودش نوعی زندگیست... یا که میتواند بهترین تعریف برای زندگی بعضیها باشد. اگر باور ندارید، به سرگذشت و عاقبت "حسین د." نظری کنید تا گوشی دستتان بیاید! اینهم آگاهیای در بارهی سفر این شازده به اسرائیل:[ + ]
خیلی خلاصه " حبابی " برای قلب آدمی کافیست ٬ تا از کارش اندازد و یا رو به راهش کند .
فردا، همزمان، ،روز تولد و عقدکنان ِ صمیمیترین دوست ِ این دو سال زندگی من است. بسیار خوشحالم و در عین حال، از صبح، یک احساس متناقض ِ عجیب و غریبی دارم. زندگی خیلی غیر قابل پیشبینیست؛ خیلی، خیلی......
بحران اقتصادی امروزی کشور های سرمایه داری نتیجه سیاست غیر اخلاقی و وحشیانه اقتصادی نئولیبرال ها است که برای بدست آوردن حداکثر سود دولت را بکنار گذاشتند و امور اقتصادی را در اختیار بانک ها و دلان بورس قرار دادند. به همین علت نیز دولت های کشور های سرمایه داری سعی دارند با دخالت در امور بانکی و کمک مالی به این نهاد های اقتصادی از شدت گرفتن بحران جلوگیری و در امور اقتصادی دخالت کنند. دولت بعنوان موتور اقتصاد و رهاننده از بحران ؟. چرا که نه... با تئوری دولت هگل ( اخلاق ) و نه با ایده های انقلابی مارک
همین اول بگویم که آنچه می نویسم نافی کار گران میرزا در هزارتو نیست. می دانم که چنین کارهایی چقدر زحمت می برد. اجر چندانی هم با آن نیست. هر چه داری باید بر سر آن سرمایه کنی و با همه چیز بجنگی تا شماره ای منتشر شود. این اشاره ویس آبادی کوتاه و گویا ست: مهر و خشمش مثل دوبال خسته دائم در کار بود تا شماره ای به زحمت به در آید و به غفلت خوانده شود. و میرزا درست یا نادرست به قول مهدی انصاری سردبیر، مدیرمسئول و صاحب امتیازِ تنها و همه کاره ی هزارتو بوده است. آنچه می...
اگر میتوانی با من بیا این را یک قطره کوچک ِ باران به ابر گفته بود . اما ابر پذیرا نبود اگرچه مادر بود ! قطره به تنهایی اش ٬ زار زار گریست و خود پدید آمد .
انصافا مخلوق متن درخشانی نوشته است. او از معدود کسانی است که می بینم ماجرای تعطیل هزارتو را کاملا جدی گرفته و جدی بررسی کرده است. من در یادداشتی نشان خواهم داد که چطور روحیه ایرانی شانه-بالا-انداز و خب-نشد-که-نشد مایه تخریب هر کاری است. روحیه ای که در مخلوق نیست و این بسیار بسیار مغتنم است. منتها از میان متن او که برای اصل و تمام اش باید به وبلاگ خود او مراجعه کنید من با این ایده او موافق نیستم که در زمین دیگران خانه مکن . این ایده ظاهر خوبی دارد اما عملی نیست. ما همیشه در خانه دیگران ایم. مساله