سید خوابگرد در کامنتی پای مطلب پیشین که اصلا به خاطر نوشته ای از خود او شکل گرفته بود در باره اینکه من نوشته بودم: به نظر من روشن است که دیگر نمی توان با خردگریزان فارغ از اینکه برای خردگریزی شان چه بهانه و توجیهی دارند و می آورند مفاهمه داشت زیرا که ارزش مشترکی میان ما نیست. آنها حتی قرائت ما را از قرآن و حدیث هم نمی پذیرند. دین آنها دین دیگری است. نوشته است: یا باید به سلک ایشان درآمد که شدنی نیست، یا ایشان را با خرد آشتی داد که این پرسش را پیش می آورد...
در این مواقع همیشه دوستان خوبی هستند كه نگران آدم میشوند. میخواستم بگویم برای آدمی مثل من نگران بودن اشتباه است. از آنجا كه مدتهاست میدانم كجا ایستادهام و از جان دنیا چه میخواهم. میدانم كجا زندگی میكنم و خطرات...
اگر در وجودم یک جو وجدان و نیمچه ذره انسانیت وجود داشته باشد، اجازه نمیدهد در مقابل آنچه که غزه تحمل میکند سکوت کنم، کما اینکه در مقابل هیچ فاجعهی انسانی دیگری، سکوت نمیکنم. شاید مدتها بود که جهان به معنای واقعی کشتار جمعی (Genocide) را به خود ندیده بود و کشتار جمعی 2008 غزه (تصاویر بسیار دلخراش هستند) که به آغاز 2009 میلادی گره خورد و شیرینی کریسمس را در کام جهان تلخ کرد، این طلسم را سرانجام شکست. ما دوباره یک نسلکشی تمام عیار را میبینیم که در حال تکوین است و گردانندهی آن، به غیر از شیپو
نوعی تعهد ضمنی میگوید: "سال نو که رسید، بلافاصله تبریک بگو و برای همه آرزوی بهترینها را بکن"! خب، اینهم مثل خیلی از رفتارهای روزمرهی ماست که انجامش میدهیم، بدون ذرهبین انداختن به ریشههایش. بد هم نیست البته. یکجور فرصت است برای نزدیککردن انسانها به هم. اما بدبختی اینجاست به هفته نکشیده، باز از هم دور میشویم و "همان آش و همان کاسه"ی باقی روزهای سال! من در تخیل خودم، میگردم دنبال امکانی که بشود بلندمدتتر انسانها را به هم جوش داد. مثلاً متعصبنبودن در مذهب یا ایدئولوژی یا دیگر ایمانه
دیشب برای خوابگرد که از توقیف روزنامه کارگزاران نوشته بود و به نهج البلاغه پناه برده بود کامنت کوتاهی گذاشتم که برادر زمان ارجاع به نهج البلاغه برای این حرفها گذشته است. باید ارزشهای دیگری پیدا کرد. ارجاع به سخن امام علی وقتی ارزش دارد که هنوز بتواند دل یکی از آن عاملان توقیف را بلرزاند. وقتی ارزش دارد که اصلا این ارزش میان ما مشترک باشد که به علی باید اقتدا کرد. اگر نه یاسین خواندن می شود به گوش کسی که فرق قرآن با شیطان نداند. توقیف کارگزاران مرا هم متاثر کرد. نه از آن جهت که تازگی داشت...
خبر كوتاه است و تكاندهنده:(!) روزنامهی كارگزاران توقیف شد. به دلیل چاپ بیانیهی تحكیم وحدت. پانوشت: این هم خبری كه عزیزان ما در روزنامهی كیهان منتشر كردهاند امروز....
توی این گرفتاری و حساب-کتابهای آخر سال، با این برف نیمبند که هی میآید و نمیآید، با امیدواریای که همراه عوضشدن سال میآید، با دیدارها و نشستهای خودمانی آمدن سالِ نو... و اینها، حیف نیست آدم بنشیند درگیریهای "خطهی مقدس" را تحلیل کند؟! این هم حرف حساب، از نوعی دیگر: [ + ]
آنها انسانیت را به مسلخ میبرند. تو بمان...
در میان همه مطالبی که این روزها در باره غزه دیده ام مقاله رابرت فیسک از همه روشنتر و رساتر و بامعناتر است. در عین حال هنوز ندیده ام کسی به خطرات بحران حاضر برای ایران توجه کند. We've got so used to the carnage of the Middle East that we don't care any more providing we don't offend the Israelis. It's not clear how many of the Gaza dead are civilians, but the response of the Bush administration, not to mention the pusillanimous reaction of Gordon Brown, reaffirm for Arabs what they have known for
اعتماد - سيد ايمان ضيابري: تصور کنيد اگر ممکن بود همه ايرانيان نخبه و مغزهايي را که به دلايل مختلف پس از پايان تحصيلات خود از کشور خارج مي شوند و در جست وجوي آينده درخشان علمي به سرزمين هاي دوردست سفر مي کنند، يک جا جمع کنيم، بار ديگر به کشور برگردانيم و با اکرام آنها، فرصت هاي شکوفايي و بسترهاي لازم را براي کسب موفقيت شان در داخل مرزهاي کشور فراهم کنيم، چه اتفاقي براي ايران مي افتاد؟ از سوي ديگر تصور کنيد اگر همه نخبگان و استادان ايراني دانشگاه هاي امريکايي که هزاران نمونه از آنها در سرتاسر اين
عکس روز متعلق به مسابقه کفش پرانی در تهران است. این پدری که در این عکس مشاهده میکنید (روی ادامه ی مطلب کلیک کنید لطفا) مستحق دریافت چندین جایزه است: - تندیس پیرمرد کلاه نمدی همیشه در صحنه. درسته که این عکس رو خبرنگار داخلی گرفته، ولی بدون شک تصویربردارهای خارجی هم دور نبودند و ایشون رسالت حضور همیشه در صحنه که از جانب تمام پیرمردان کلاه نمدی به سر بر دوش او نهاده شده بود رو به خوبی اجرا کردند. - جایزه ویژه ورزیدگی در سن کهولت. این پدر باید در کانال سه ورزش صبحگاهی مستقیم از پارک ملت اجرا کنه تا
با همکاری دوست و برادر خوبم، احمدرضا توسلی، شروع به تهیهی مجموعه مصاحبههایی با چهرههای سرشناس علم، فرهنگ، ادبیات و هنر در جهان کردهایم. این گفتوگوها به شکلهای مختلف تقسیم و در چند کتاب مجزا چاپ خواهند شد. یکی از این کتابها، اختصاص به گفت وگو با فیلمسازان و هنرمندان خارجی دارد که وارد ایران میشوند تا آثار خود را نمایش بدهند و یا در جشنوارههای بینالمللی ایران شرکت کنند. به یقین، ارزش و اهمیت چنین مصاحبههایی آن زمان مشخص میشود که یک چهرهی سرشناس هنر در جهان، با زبان خود، از واقعیتهای ایر
پیش آگاهی : اگر خواندن این مطلب بخاطر فونت ریز اش برای شما مشکل دارد لطفن بفرمایید در" باغ من " و در سایز درشت تر مطالعه کنید . ناگفته پیداست که صندوق نظرات باغ را باد با خود برده و فعلن همه چَپَرهاش در دست تعمیر و ساخت و بازیابی و آماده شدن است ! اپیزود اول: قرص خواب در محل کارم مشغول بودم که دوست بسیار ارجمندی با نامه ای در دست وارد شد . نامه پاکت نداشت و پس از لحظه ای تند و گذرا در دستم قرار گرفت . آقا رضا داشتند درمورد موضوع نامه صحبت میکردند و من درحالیکه گوش میدادم چشمم را بسرعت در بالای م
خلاصه بگویم این خواهد بود که خاتمی بدون اتخاذ یک دستور کار جدید آمدن و نیامدن اش سودی ندارد بنابرین اگر دستور کار تازه ندارد بهتر است نیاید. دوم خرداد 76 حادثه ای یونیک بود و قابل تکرار نیست. نه این حادثه که تکرار هیچ حادثه دیگری هم ممکن نیست. اگر بود مثلا ال گور که دور قبل از جورج بوش شکست خورد الان که اوضاع جمهوریخواهان نامساعد بود بر می گشت و می برد. اما نیامد. چون هیچ چیز مثل سابق نبود. این میل تکرار اصلا خودش نوعی محافظه کاری شدید درونش نهفته دارد. میل به تکرار ناامیدی از ابداع است. ناامیدی
همین الان، «امشب در سینما ستاره»؛ «پرویز دوایی» رسید دستم. کتاب را انتشارات «روزنه کار» منتشر کرده. توی این روزهای معطر و غنی از «مادام بوواری»، این یکی عیش مرا کامل میکند. وه... دلتان سوخت؟:دی...
نگاه و مداقه و به تعاملات دو کشور ایران روسیه در تمامی حوزه ها ی سیاسی ، فرهنگی ، علمی و اقتصادی به خوبی بیانگر سردرگمی طرفین در ایجاد رابطه با یکدیگر است.به تحقیق سر و سامان دادن به این روابط جز با شناخت صحیح طرفین از یکدیگر میسر نخواهد شد و شناخت حقیقی بدون شک شناختی است مستقیم ، بی پرده و با زبانی مشترک. متاسفانه باید اعتراف کرد که نه ایرانیان دست اندر کار در این امور زبان روسی را به خوبی می دانند و نه روس ها زبان فارسی را.هر چند تاریخچه ایران شناسی و آموزش زبان فارسی در کشور روسیه سابقه ای ط
ايسنا- رييسجمهور گفت: ما در برابر كساني كه منطقشان متكي بر بمب اتم است و بمب اتم را روي ميز ميگذارند، رودكي و مولانا و حافظ را روي ميز ميگذاريم. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) دكتر محمود احمدينژاد صبح روز يكشنبه در همايش بينالمللي بزرگداشت رودكي با بيان اينكه " خدا را سپاسگذارم كه اين فرصت را عنايت فرمود كه در جمع فرهيختگان، اهل ادب و هنر و در همايشي كه به نام و ياد رودكي است حضور پيدا كنم" با توجه به مباحث مطرح شده در اين همايش با عرض ارادت به ساحت ادب و هنر پرسي
سالها پیش، توی عروسی پسرعمهام که توی باغ بزرگی بود، با برادرهام کنار هم نشسته بودیم. لحظهای شد که عروس و داماد وارد شدند: دست در دست هم، پشتشان دو-سه همراه، بهعلاوهی سهنفر داریه-دنبکزن. حالا دقت کنید به این سهتا آخری: مردهایی مسن، بدجوری تریاکی، با داریه و دنبکی در دست، چیزی را خارج میزدند و نخراشیده باهاش میخواندند که کمترین تناسبی با هم نداشت، ولی با پشتکاری باورنکردنی، همینجور دور زوج جوان میچرخیدند و ادامه میدادند و باکشان هم نبود! پسرعمهام و خانمش که با مهمانها میخواستند
آنقدر با خودم در این دوماهه جنگیده ام که تصمیم بگیرم برای رفتن به ایران که دیگر کلی کشته و زخمی و معلول شده ام. نگاهی به دور و برم می اندازم. مثل هوای آلوده تهران که به آن عادت می کنیم اینجا هم آدم عادت می کند به این آوارگی. اما چشم که باز می کنی می بینی چه دور افتاده ای. در چه دوگانگی عظیمی شقه شده ای و از خود می پرسی چرا؟ چرا نمی توانم با خیالی فارغ به وطن ام بروم؟ چرا دل به همینجا نمی دهم و زندگی نمی کنم؟ چرا ایران فراموش ام...
آدم بیرون را که نگاه میکند، باورش نمیشود که یک روز، اینهمه برف میتواند بیاید! حالا مرد میخواهد که پارو کند. البته مرد هم نباشد بایستی پارو کند، چون "شتری است که در خانهی آدم خوابیده است" و باید یکجور از شرش خلاص شد. البته بدم هم نمیآمد کسی بود کمی برفبازی میکردیم:)
ساحل بارسلونا شهرهایی را که به دریا میرسد دوست دارم. دریاهایی که شهرها را آغوش گرفته بیشتر. این شهرها مهربانترند. حرمت دریا را میدارند. زندگیشان آبیتر است. غذاهایشان رنگارنگتر. بارسلون از آنهاست. از شهرهایی که میخندد. روح دارد. رنگ دارد. نفس میکشد. مردم نگاه میکنند. یعنی که وجود داری. انکار نشدهای. زندهای. بارسلونا آبی و زرد است. مردم لندن کمتر لبخند میزنند و کمتر نگاهت میکنند. بخواهم لندن را نقاشی کنم٬ میشود رنگ "خاکستری". مثل قصه های چارلز دیکنز. فضاهای شهری دنباله زندگی مردم است
به ابتکار جهانشاه جاوید فکر این نامه به وجود آمد و به همت او و شماری از دوستان این متن نوشته و نهایی شد. پیداست که ما امضا کنندگان از سر موافقت یا مخالفت با حسین درخشان نامه ننوشته ایم از سر موافقت با حق بیان و مخالفت با زندانی شدن برای عقاید و آرا و اتخاذ روش زندگی نوشته ایم. موافقان نامه فقط همین گروه امضاکنندگان نیستند. شما هم می توانید نام خود را اضافه کنید. شرط اش این است که وبلاگ نویس باشید یا سایتی خودمانی را اداره کنید. زندانی شدن درخشان باید آخرین نمونه از زندانی شدن افراد برای...
Ovi Magazine يكي از معتبرترين و معروفترين مجلات فرهنگي - هنري كشور فنلاند است كه از سراسر دنيا (از زیمباوه و آفریقای جنوبی، هلند و انگلیس، آمریکا و کوبا، هند و عراق تا ایران ) نویسنده و عضو هیات تحریریه دارد. Ovi که در زبان فنلاندی به معنای "درگاه" یا "ورودی" است، تصمیم دارد درگاه تضارب و تبادل ایدهها، افکار و باورهای هزاران خرده فرهنگ و فرهنگ ریز و درشت در سراسر دنیا باشد که به دلایل مختلف، کمتر شناخته شدهاند و یا فرصتی برای ابراز و معرفی ایدئولوژی خود پیدا نمیکنند. صفحهی معرفی این مجله در
عید غدیر امسال هم آمد و گذشت. مبارک همهی "شیعیان" واقعی باشد... هیچ وقت فکر کردهایم که "شیعه" یعنی چه؟ یعنی عزاداری به وقت محرم و صفر، شادی به وقت نیمهی شعبان، خواندن 17 رکعت نماز و دیگر هیچ؟ و در لوای همهی این کارهای زیبا که ظاهر ما را به بهترین شکل آذین میدهند، دروغ، تهمت، بخل و کینهورزی، افترا و دشنام ...؟ چرا قبح این اعمال برایمان شکسته؟ چون فرصت توبه هست و خداوند هم میبخشد؟ آیا حقیقتاً خداوند گناهی که ما با ضایع کردن حق دیگران برای رسیدن به منافع خودمان، با ریختن آبروی مومن برای بال
مولانا نيوز - «اسرافيل شيرچي» هنرمند خطاط و نقاش اشعار مولانا را روي بومهای مشكي كه به روكشي خاص از طلا پتينه شده، نقش بست. به گزارش خبرگزاری كتاب ايران(ايبنا)، «اسرافيل شيرچی»، در اين نمايشگاه 50 اثر جديد خود را كه قالبهاي نو و مدرن خوشنويسی دارند، در كنار 20 اثر قديمی به نمايش میگذارد. تم آثار تازه او «عشق» است ، برگرفته از اشعار مولانا روی بومهای مشكی و نقش بسته به روكشی خاص از پتینهی طلا. در نتیجه، بومهای مشكی با حاشيههای كمرنگ طلايی و قلم عشق مولانايی، نمادی از «كعبه» يافتهاند. مرغ